|
مگه می شه تو این دنیای بزرگ آدم تنها بمونه؟؟؟
این سؤال مدت ها تو ذهنم بود تا اینکه فهمیدم یه کسایی هستن که انقدر بی وفا و پستن که باعث می شن آدم ها از همه دوری کنن و تنها یی رو انتخاب کنن. آخه مگه احساس ندارن. مگه وجود و انسانیت ندارن .... آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟..چرا نمی خوان زندگی کنن؟؟؟؟ شاید لیاقت زندگی کردن رو ندارن .... شاید منم ندارم چون به کسی دل بستم که لیاقت زندگی کردن نداره... پس منم تصمیم میگیرم که تنها زندگی کنم.... پس منم تو داین دنیای بزرگ تنها می مونم.
! اینجوری بهتره ! !!........یه روزی شما هم به حرف من می رسید........!!
برایت بارها باید بگویم که در رگ های من جاری شدی چون خون که از من ساختی باردگر مجنون ........ شاید ..... از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد برایت بارها باید سر سُجده فرود اورد ........ شاید ......... ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد به دنبال تو تا خورشید باید رفت به پیش پای تو شاید که چون یک مشت، خاک بی بها گردم برای قلب تو شاید خدا گردم نمی دانم که در جای نگین تاج زرین ِ کلاهت جای می گیرم و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم ......شاید ..... نمی دانم که بعد از سال های سخت و دشوار، که بعد از روزهای گرم و شیرین،زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد.. ویا این آرزو در نطفه می میرد......... شاید......
پاییز در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار اتش درد نهانی نغمه ی من...... همچو اوای نسیم پرشکسته عطر غم می ریخت بر دل های خسته پیش رویم : چهره ی تلخ زمستان جوانی پشت سر: اشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام : منزلگه اندوه و درد و بد گمانی کاش چون پاییز بودم..... کاش چون پاییز بودم.....
روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید
دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
ای ستاره ها رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟ ای ستاره ها مگر شما هم اگاهید از دو رویی و جفای ساکنان خاک کاینچنین بقلب اسمان نهان شدید ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا به من اگر به جز جفا زین سپس به عاشقان وفا کنم
پرسید: دوستیم ؟ گفتم: اره که دوستیم.. گفت: تا کی؟ گفتم: دوستی که تا نداره! گفت: تا مرگ؟ جواب دادم: گفتم که تا نداره ! گفت: تا بهشت . گفتم یه تا بکش از این سر دنیا تا اون سرش ولی واسه ی من تا نداره. اون می خواست دوستیمون تا داشته باشه و هر چی می گفتم حرف هام رونمی فهمید و اخرش با تعجب گفت: مگه می شه؟ بعدشم کمی فکر کرد و ادامه داد: بیا واسه ی دوستیمون نشونه بذاریم.. گفتم: تو بذار. گفت: شکلات. تو الان شکلاتت رو بده به من و منم شکلاتم رو می دم به تو. از این به بعد هم هر وقت همدیگرو دیدیم یه شکلات تو به من بده و یکی هم من به تو .. قبول کردم. هر بار که همدیگرو می دیدیم یه شکلات می گذاشتم کف دستش و اون شکلاتش رو به من می داد و زیر چشمی به هم نگاه می کردیم و این یعنی دوستیم ..... اره دوستیم؟؟!!!!!!! هر بار من شکلاتم رو باز می کردم و با لذت تموم می خوردمش . اخ که چه طعمی داشت این دوستی ...!! و اون با تعجب به من نگاه می کرد و شکلاتش رو می گذاشت توی یه صندوقچه که همراهش بود. می گفتم: بخورش! می گفت: تموم می شه می خوام تا همیشه بمونه! می گفتم: چیزی رو که هیچ وقت طعمش رو نچیشیدی چه جوری می تونی واسه همیشه نگهش داری؟؟؟ می گفت: با گذاشتن توی صندوقچه ! اخه اینا نشونه ی دوستیمون.. یه روزی گفت: اومدم واسه خداحافظی دارم می رم سفر. نگران نباشی ها زود بر می گردم پیش تو و نشونه های دوستیمون. یه حسی بهم گفت اون دیگه بر نمی گرده . اخه حتی طعم یکی از نشونه های دوستیمون روهم نچشیده بود..............!! و رفت و دیگه بر نگشت. اون از اولش هم می خواست بدونه تا کی؟!! فکر کردم چه خوب شد که همه ی شکلات ها رو خوردم و از خودم پرسیدم: راستی اون با کرور کرور شکلات نخورده می خواد چه کار کنه؟؟؟؟ و یادم اومد این من بودم که همیشه اولین شکلات رو به اون می دادم . اره عزیز دلم! باید بفهمیم دوستی اندازه و مقدار نداره.. رسم و رسوم و شرط و سروط نداره.توی عاشقی نمی شه دست روی دست گذاشت و همیشه باید اول بود. عشق رو باید لمس کرد و بلعید... عشق رو باید روی صندوق دلمون حک کنیم تا هیچ وقت پاک نشه . اخ که چه قشنگ این عشق.... مگه نه؟؟؟؟؟
بوسه شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی بر داشت سایه ای روی سایه ای خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب
حلقه دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین سخت گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه ی خوشبختی است حلقه ی زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت دریغا که مرا باز در معنی ان شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر ان حلقهی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که بامید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره ی او بازهم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است
واژه های بی بهار جمعه های بی قرار گریه های بی مزار و انتظار و انتظار
دیگر به هواب لحظه دیدار دنبال تو در به در نمیگردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمیگردم در ظلمت ان اتاقک خاموش بیچاره و منتظر نمیمانم هر لحظه نظر به در نمیدوزم و ان اه به لب نمیرانم
تا صبح منتظرم
دو نفر كه همديگر را خيلي دوست داشتند و يك لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يك جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يكديگر رو امتحان كنند و هــر كــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شكسپير بر مي خورند: « عشقت را رها كن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
پنج وارونه چه معنی دارد؟
بمان با من که من بي تو صدايي خسته در بادم
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه
ظلم عالم توی اون برق نگات اخه ظالم زیر پاتم یه نگاه کن تا ببینی چه دلایی زیر پاته دل من هر جا که تو باشی باهاته عاشق دیوونه چشم سیاته پا بزار به روی چشمام تا ببینی فرشی از عشق و محبت زیر پات
دلتنگیاتو بردار به روی قلبم بزار....
|
About![]()
Home
| |||||||||||